تغییر بده طبیعت جان ها را ماهیت درد ها ، درمان ها را هر قدر صبور ، می رسد روزی که آتش بکشی تمام انسان ها را یک بار نشد که سهم ، کم بردارد از هر چه که هست ، مغتنم بردارد یک عمر بهانه بوده دریا ، این رود هر جا که دلش خواست قدم بردارد ساحل ، از تو چقدر راه است به تو ؟!! این وصل طریق اشتباه است به تو صخره حقی به گردن تو دارد دریا لطفی گاه به گاه است به تو بالی که شکست ،غرق خون تر ،بهتر اشکی که فرو ریخت ،فزون تر ،بهتر ای رود به سمت کوه باید بروی اینجا ، هر قدر واژگون تر ، بهتر عرش است ، که از خاک زمین خاک تر است خاک است اگر، ز عرش افلاک تر است ای تاک کهن شراب ارزانی تو تاکی که انار می دهد ، تاک تر است تقدیم به او ... امروز چقدر ساده با ما آمد هر جا رفتیم جاده با ما آمد از اول راه عشق لبخند زنان پشت سرمان پیاده با ما آمد تقدیم به او .... تقدیر من است: ناگزیرم او را زندانی و در بند و اسیرم او را تا آن نفسی که در کنارم باشد ماه آید اگر ، نمی پذیرم او را تا پر بزنی ، پرنده ای در قفسی لب تر بکنی ، پر از هوا و هوسی تعریف جدید زندگی این گونه است: آنقدر برو تا که به گورت برسی!! شب در تنشی دوباره با ماه شکست شب هیچ، که روز هم در این راه شکست بنیاد زمین و آسمان ریخت به هم این بغض فرو نشسته ، هر گاه شکست
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت
21:1 توسط حسام رمضان زاده| |
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت
12:45 توسط حسام رمضان زاده| |
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت
15:30 توسط حسام رمضان زاده| |
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت
16:36 توسط حسام رمضان زاده| |
نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت
18:45 توسط حسام رمضان زاده| |
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت
14:2 توسط حسام رمضان زاده| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت
18:29 توسط حسام رمضان زاده| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت
22:50 توسط حسام رمضان زاده| |
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت
20:19 توسط حسام رمضان زاده| |

